مهاجران آمریکایی در مکزیک باید با حقیقت روبرو شوند – مجله خبری All-Review


کامیون غبار آلود در امتداد خیابان های باریک گومولچیو، روستایی در ایالت زکاتکاس مکزیک که پدرم در آن به دنیا آمد، می چرخید. از کنار خانه های خالی عبور کنید، کلیسا را ​​دور بزنید و در نهایت جلوی کلیسا توقف کنید مزرعه تنها فروشگاه گوشه ای

در آنجا، من در کنار پدرم و گروهی از مردان مسن – ساکنان باقی مانده گومولچیو، که تقریباً همه آنها چندین دهه قبل به شرق لس آنجلس و دره سان فرناندو نقل مکان کرده بودند، ایستادم.

به مردی نگاه کردیم که به آرامی از یک وانت پیاده می شد – میانسال، سفید، عینک آفتابی، پیراهن پولو، شلوار جین و لبخند. به زبان اسپانیایی شکسته، هیچ کس بخصوص نپرسید که آیا خانه هایی برای فروش وجود دارد یا خیر. همه با دیدن یکی گیج شدند جاپاچو در دهکده ای کوچک در کوهستان های مرکزی مکزیک، جایی که کمی سکوت حکمفرما بود.

سپس گروهی از “نه”های مؤدبانه اما محکم آمدند.

به زبان انگلیسی پرسیدم که او تا این لحظه در آمریکا چه می‌کرد؟

مرد ناشناس گفت: می خواهم به اینجا بروم. داشتن آن در خانه بسیار گران است.

او بدون تعجب از لیبرالیسم، اینکه چگونه ایالات متحده یک کشور شکست خورده است، و چگونه می‌خواهد از دوران بازنشستگی خود در آرامش لذت ببرد، شکایت کرد. ما پرسیدیم که آیا می‌دانیم خانه‌ای برای فروش در شهر خرز، شهری که او به آن تعلق دارد، وجود دارد.

پاسخ منفی

مرد دوباره سوار کامیونش شد و با صدای بلند از آنجا دور شد. حتی نگفت متشکرم.

با وجود اینکه این رویارویی ۲۲ سال پیش اتفاق افتاد، هنوز آن آمریکایی زشتی را که دیروز در حیاط خانه ام اتفاق افتاد، به یاد دارم.

هر زمان که دوستانم در مورد مهاجرت به یک کشور خارجی صحبت می کنند زیرا ایالات متحده بیش از حد است، تصویر چهره این مرد متکبر و انتظار او برای استقبال دوباره از یک شهر در حال مرگ همیشه در ذهن من ظاهر می شود.

به دوستانم می‌گویم که تسلیم این دین آمریکایی‌تر نشوند، که ظاهراً از همیشه محبوب‌تر است، تابلوهای مجازی آن پر از شاگردان محافظه‌کار و لیبرال، پیر و جوان – اما همه برای پول جیبی.

در پرتغال، همکار من جاوید کلم دریافت که ساکنان سابق ایالت طلایی از آب و هوای معتدل این کشور مدیترانه ای و وضعیت اقتصادی کشور، یکی از فقیرترین کشورهای اروپا، سود می برند. این هفته، همکارم کیث لینتیکوم پست وبلاگ مشابهی را از مکزیکو سیتی منتشر کرد.

در هر دو مکان، بومیان با صدای بلند شکایت کردند که این آمریکایی‌های جدید آنها را از خانه‌هایشان بیرون می‌رانند و برای یادگیری آداب و رسوم و سنت‌های محلی به خود زحمت نمی‌دهند. جاوید و کیت اعتراضات علیه تازه واردان را با کمپین های افشاگری آنلاین و درخواست از دولت های محلی برای مداخله ثبت کرده اند. آمریکایی ها حداقل باید درک کنند که حضور آنها به طور خودکار زندگی را در هر کجا که هستند بهبود نمی بخشد.

پاسخ بسیاری از آمریکایی هایی که با جاوید و کیت ملاقات کرده اند چیست؟ نه فقط بی تفاوتی بلکه سرپیچی.

یکی از لینک دهنده ها به جاوید از پرتغال گفت: “در خانه زیاد بود، اما من نمی خواستم همه چیز را در لس آنجلس پشت سر بگذارم.” جامعه به سادگی تعویض کفش است.

یکی دیگر به کیت مکزیکو سیتی گفت: «این به من یادآوری می‌کند که در محله‌ای دوستانه‌تر و تمیزتر در بروکلین زندگی می‌کنم، گاهی اوقات در بروکلین» – گویی یکی از شهرهای بزرگ جهان بهتر از یک محله در نیویورک نیست.

البته استعاره زشت آمریکایی چیز جدیدی نیست. به اصطلاح پرندگان برفی مدت‌هاست که سن میگل دی آلنده در گواناخواتو و زیهواتانجو در گوئررو به حومه جنوب مرز برای دنیای سرگرمی تبدیل شده‌اند. هیپسترهای نیویورکی همیشه به اندازه لس آنجلس بر مکزیکوسیتی تسلط داشته اند. ظاهرا نیمی از طبقه متوسط ​​سن دیگو در آپارتمانی در روزاریتو یا انسنادا بازنشسته شده اند.

من مشکلی ندارم که مردم را برای زندگی بهتر در جای دیگری رها کنم. با خدا بروو همه اینها، اما این چیزی نیست که در مورد این نسل جدید از مهاجران اتفاق می افتد. آنها نماد چیزی هستند که من کالیفرنیایی ها می نامم: مردم ممتازی که همه چیزهای آسان را می خواهند و سختی ندارند و فکر می کنند می توانند با کمترین ناراحتی زندگی بهتری داشته باشند.

این واقعیت که در کشورهای خارجی زندگی بزرگی دارند در حالی که همسایگان جدیدشان در حال مبارزه هستند، وحشتناک است، اما برای این ژانر بسیار مناسب است.

و آنها با مهاجران بسیار متفاوت هستند که برخی از این مهاجران اصرار دارند که هستند. اما تفاوت این دو گروه به ظاهر مشابه با توجه به تفاوت بین یک پناهنده و یک گردشگر متفاوت است.

مهاجران دارای سرمایه مالی برای دنبال کردن یک زندگی خوب هستند. مهاجران هرگز نمی توانند. مهاجران می دانند که اگر شکست بخورند، بالش کشورشان سقوط را خواهد شکست. مهاجران می دانند که راه برگشتی وجود ندارد، بنابراین باید به جلو حرکت کنند.

مهاجران می توانند در هر زمان و هر کجا که بخواهند حرکت کنند. مهاجران نمی توانند به سطحی ترین شکل با کشورهایی که در آن زندگی می کنند ارتباط برقرار کنند و خیلی کم به آن اضافه کنند. مهاجران بخشی از سرزمین جدید خود می شوند و مسیر آن را به طور اساسی تغییر می دهند.

عصاره مهاجران در حال بهبودی مهاجران.

نقل مکان آمریکایی‌ها به مکزیک به‌ویژه مرا به یاد آنچه در آغاز قرن بیستم افتاد، زمانی که صنعت آمریکا به‌طور دسته‌جمعی حرکت کرد و میلیاردها دلار ثروت را از آن خود کرد، در حالی که چیزی جز استثمار به کشور اضافه نکرد، می‌اندازد. بنابراین پس از خواندن مقاله کیت، با آدریان فلیکس، استاد و همکار مطالعات قومی در دانشگاه کالیفرنیا، ریورساید تماس گرفتم. مجازات متخصص در مطالعه مهاجرت مکزیک، به ویژه از ایالت زکاتکاس.

وقتی خیلی وقت پیش ماجرای گوملکیلو را برایش تعریف کردم و اینکه او در سال های اخیر داستان های مشابهی را از دیگران شنیده بود، خندید. مزرعه دار درباره ژورز و اعتراف کرد که از اصطلاح “تبعید محلی” متنفر است، که برای او “بسیار متفاوت از افرادی است که به اجبار آواره شده اند، چه به دلیل اقتصاد یا جنگ.”

فلیکس خاطرنشان کرد که ورود آمریکایی‌ها با پول خودشان اساساً اقتصاد محلی را تغییر می‌دهد و آنها را بیشتر به دلار وابسته می‌کند، زیرا می‌توانند به راحتی از آن در آنچه او «صنعت استخراج» نامید فرار کنند. فلیکس می‌گوید، اما آنچه کرکننده است این است که این مهاجران جدید در یک پیله متحرک از مکزیک عبور می‌کنند که تا حد زیادی از آنها در برابر دنیای واقعی اطرافشان محافظت می‌کند.

وی گفت: مناطق اطراف و جمعیت دائمی به شدت تحت تاثیر خشونت و فقر قرار گرفته اند. به طور کلی «اتباع خارجی از مصونیت برخوردارند».

این یک بازی زندگی در سرور شخص دیگری با کدهای تقلب است.

این امتیازی است که به مهاجران آمریکایی اعطا و مجاز است – اما آنها حداقل باید در مورد مزیت جهنمی خود صادق باشند.