صداهای وحشت، از دست دادن و ناامیدی جنگ اوکراین را فرا گرفته است


ناتالیا یویمکینا صدای جنگ را جمع آوری کرد.

مثل یک سرباز جوان روسی که به مادرش از شکنجه هایی که وقتی همرزمانش انگشتان مبارزان اوکراینی را بریدند گفت: “مامان، فکر می کنم دارم دیوانه می شوم، ما مردم را می کشیم.” او افزود: «من می‌خواستم آدم خوبی باشم.

مادرش پاسخ داد: اشکالی ندارد، اشکالی ندارد. این اوکراینی ها انسان نیستند.

این مکالمه بخشی از یک تماس تلفنی است که توسط اطلاعات اوکراین شنود شده است، و یکی از بسیاری از ضبط‌هایی است که یویمکینا، فیلمساز اوکراینی از زمان حمله روسیه به میهن خود در فوریه انجام داده است. او جمع آوری کرد صدها ساعت صدای خانواده ها، غریبه ها و دوستان. بسیاری از آنها اوکراینی و برخی روسی هستند. او از طریق زنگ ها، لهجه ها و اشک ها، ویرانی و ویرانی درگیری را شنید که زندگی میلیون ها نفر را مختل کرده است، گورهای دسته جمعی ایجاد کرد و شاهد بود که توپخانه روسیه شهر به شهر را در شرق اوکراین کوبید.

ویکتور کولسنیک بر روی جسد همسرش گریه می کند

ویکتور کولسنیک بر سر جسد همسرش ناتالیا که در بمباران یک منطقه مسکونی توسط روسیه در خارکف اوکراین کشته شد، گریه می کند.

(اوگنی مالولتکا/آسوشیتدپرس)

من حتی از این افراد متنفر نیستم [Russians]یفیمکینا، ۳۹ ساله، که در برلین زندگی می کند و مکالمات را به آلمانی ترجمه می کند، گفت. “من درک می کنم که همه چیز بدی دارند. سپس سیستم هایی وجود دارند که با بدترین ها ظاهر می شوند.” و درباره سرباز روسی می افزاید: شاید در کشوری دیگر و در کشوری دیگر همیشه خوب باشد.

صدای دیگری که او را پریشان کرد صدای سرهیج سمان، کارگر جوان اوکراینی کارخانه از پایتخت، کیف بود. او در فایل صوتی گفت: وقتی جنگ شروع شد از دوست دخترش خواست با او ازدواج کند. او قبول می کند. اما برنامه‌های عروسی به تأخیر افتاد زیرا او روزهای خود را – مانند بسیاری از جوانان پایتخت در آن زمان – گذراند تا کوکتل‌های مولوتف را برای پرتاب به سوی سربازان روسی بسازد.

داوطلبان کوکتل مولوتف را برای استفاده در برابر نیروهای متجاوز روسیه می سازند

داوطلبان نیروهای دفاعی منطقه ای کوکتل های مولوتف را برای استفاده در برابر نیروهای متجاوز روسیه در کیف اوکراین در ماه فوریه آماده می کنند.

(مارکوس یام/لس آنجلس تایمز)

سیمن به یفیمکینا گفت: «می‌خواستم این را به جهنم نهایی اشغالگران تبدیل کنم. “من به فرار فکر نکردم، کجا باید فرار کنیم؟ من نمی خواهم برای اوکراین بمیرم، می خواهم برای آن زندگی کنم.”

چند هفته پس از مصاحبه، سیمن در یک حمله کشته شد. جسد او پیدا نشده است.

جنگ با پیشروی روس ها در شرق ادامه دارد. یفیمکینا به حرف های هر دو طرف گوش می دهد و هیچ قضاوتی نمی کند، زیرا احساسات خام زندگی را که در خونریزی ریخته شد که مرزهای اروپا را دوباره ترسیم کرد و جهان را بی ثبات کرد، به تصویر می کشد. آثار او آمیزه‌ای از هنر، پزشکی قانونی و تاریخ شفاهی است که در عصر پادکست به اوج خود رسیده است و آنچه را که گرفته شده و آنچه را از دست داده است، آشکار می‌کند.

سربازان اوکراینی زیر آوار راه می روند

سربازان اوکراینی پس از حمله هوایی در مرکز کراماتورسک اوکراین در ۷ ژوئیه از میان آوارهای حیاط بین یک هتل صنعتی و ساختمان‌های غیرنظامی عبور می‌کنند.

(میگل مدینه/ خبرگزاری فرانسه از طریق گتی ایماژ)

یفیمکینا، زنی بلند قد و باریک با موهای قهوه ای بلند و صدایی عمیق، به کاوش در داستان های انسانی عادت دارد. او ماه‌ها را صرف آخرین فیلمش، «مردم گاراژ» کرده است و به طور دقیق زندگی را مستند می‌کند روس ها در شبه جزیره کولا، جایی که بسیاری از بدبختی ساختمان های بلند پیش ساخته با عقب نشینی به سمت آزادی که در گاراژ خود می یابند، می گریزند. آنقدر آنها را دنبال می کرد که رک صحبت می کردند و طوری رفتار می کردند که انگار دوربین فراموش کرده است.

تمرکز او این روزها برقراری تماس های تلفنی از استودیوی خود در برلین برای ضبط جنگ است. داستان ها، یادداشت ها و کلیپ های صوتی در وب سایت پخش کننده اصلی برلین ترجمه و منتشر شده است. سؤالات موضوعی آن ساده و مشخص است: نام. سن. الان چیکار میکنی؟ شروع جنگ را چگونه تجربه کردید؟ چه احساسی داری نگرانی شما چیست؟

مردم همیشه از من می پرسند: چگونه رمان ها اینقدر واقعی و شدید هستند؟ من واقعاً به مردم اهمیت می دهم. “من فقط به آنچه آنها می گویند گوش می دهم.”

یکی از افرادی که با او صحبت کرد آنتون بود که هنگام ایجاد گاراژ مردم با او آشنا شد. او در شمال غربی روسیه زندگی می کند و اخیراً در مورد مکالمه ای که در اتاق انتظار دکتر داشته است به او گفته است. او گفت هیچ یک از بیماران دیگر باور نمی کردند که ولادیمیر پوتین، رئیس جمهور روسیه، که کشورش را با تبلیغات دولتی پر کرده و اعتراضات ضد جنگ را سرکوب کرده است، هواپیماهای جنگی را برای حمله به یک کشور همسایه فرستاده است.

کدام هواپیماهای روسی؟ شما از من خواسته اید. آنتون که از ترس انتقام‌جویی نام خانوادگی خود را ذکر نکرد، گفت: «دیگران به آنجا سفر می‌کنند، نه روس‌ها». شما هرگز آنها را متقاعد نخواهید کرد. آنها برای آنها هواپیماهای عرفانی هستند. آنها به پوتین اعتقاد دارند. این زنان به کلیسای ارتدکس می روند. و این سیستم مانند نوع دیگری از کلیسا است که برای آنها ساخته شده است.

عمه آنتون، ایرا، ۷۵ ساله، که در اوکراین زندگی می کند، این موضوع را متفاوت می بیند: «تصور کنید، ایرا یک روز گفت که برای کشتن پوتین جان خود را فدا می کند. [die]آنتون گفت. او افزود: “او یک لحظه درنگ نمی کند. و این همان عمه ایرا است که فقط ۲۰ سال پیش روسیه را دوست داشت. چیزی جز نفرت باقی نمانده است.”

بدی این است که آنها نه تنها می کشند، بلکه مردم را نیز تغییر می دهند [the Russians] آمد تا آنها را دفع کند. در نهایت افرادی را تولید می کنند که از آنها متنفر هستند. چه کار احمقانه ای است که این همه دشمن درست کنی.

آنتون یفیمکینا گفت که احساس درماندگی می کند. گفت: من هم این بغض را دارم که عذابم می دهد. “آنقدر عمیق است که نمی دانم با آن چه کنم. در هفته اول چند بار گریه کردم. ۹ نفر از دوستانم تماس گرفتند و همه آنها آن را امتحان کردند. وقتی برای بحث در مورد آن ملاقات می کنیم، احساس می کنیم به ما خیانت شده است.”

گفتگو تمام شد.

دیگران از جایی شروع می کنند یا ادامه می دهند. یفیمکینا مدتها بود که نگران بوهدان بود. او یک سرباز ارتش اوکراین را به خوبی می شناسد. یک روز در یک لحظه نادر آرامش با او تلفنی تماس گرفت. او در کارخانه آزوت، آخرین پناهگاه اوکراینی در شهر جنگ زده سورودونتسک بود. این نیروگاه دائما توسط نیروهای روسی بمباران می شد.

بوهدان که مانند سایر سربازان به دلایل امنیتی خواست نامش فاش نشود، گفت: «آنها به سادگی ما را با هزاران تن فلز می پوشانند. او افزود: “آنها تاکتیک های زمین سوخته را دنبال می کنند. آنها بی رویه بمباران می کنند و به نظر می رسد که میلیاردها پرتابه دارند.”

بوهدان – که به دلایل بهداشتی به ارتش نپیوست – پس از شروع جنگ، داوطلبانه به خدمت سربازی رفت. هیچ کدام از دوستانش دعوا نمی کردند. آنها در خانه های خود در کیف یا در یکی از روستاهای همسایه اقامت داشتند. اما بوهدان گفت که باید به مبارزه بپیوندد.

سرباز اوکراینی یک رادیو در در نگه می دارد

یک سرباز اوکراینی در طول نبردهای سنگین در خط مقدم در Severodonetsk، منطقه Luhansk، اوکراین، در ماه ژوئن، یک دستگاه واکی تاکی نگه می دارد.

(الکساندر راتوچنیک/آسوشیتدپرس)

“اگر ما نیستیم، چه کسی؟” او طی یک تماس تلگرامی به یفیمکینا گفت. چنین تماس هایی اغلب با مشاهده یک پهپاد روسی Orlan-10 قطع می شد. ما دستورالعمل هایی داریم که به محض اینکه پرنده در هوا است Starlink را خاموش کنیم، زیرا آنها Wi-Fi ما را شناسایی می کنند – سپس موشک ها را ارسال می کنند.

یفیمکینا صدای ترقه ای شنید که شبیه خنده بود. با توجه به درگیری هایی که در اطراف کارخانه در جریان بود، مطمئن نبود.

بوهدان ابتدا نمی خواست صحبت کند. او گفت: “هیچ کس نمی داند اینجا چه خبر است.” “و هیچ کس واقعاً اهمیت نمی دهد.” اما یفمکینا پسر عموی بهترین دوست اوست. او زمانی را به یاد آورد که آنها در یکی از تونل ها در اطراف کیف قدم می زدند و سیگار می کشیدند. “همه دوستان من در کافه هستند. آنها در حال رقصیدن هستند و من حتی نمی توانم خودم را بشویم.”

به نظر می رسید او در دنیای دیگری است. صحبت با یفیمکینا لذت بخش بود – یا حداقل یک تسکین. برای او هم همینطور بود: “ضبط کردن همه مکالمات کمک می کند.” “این به من کمک می کند همه چیز را پردازش کنم.”

او گفت که از دور بودنش از خط مقدم شوکه شده است و در پایتخت اروپایی زندگی می کند که در آن جنگ حتی در قاره ای که در قرن گذشته شاهد دو جنگ جهانی بوده است به سختی ثبت شده است. او گفت که آلمانی ها “برای مدت طولانی در رفاه و امنیت زندگی می کردند که نمی توانستند از نظر احساسی درگیر از دست دادن همه چیز به طور کامل شوند”. “دوستانم در اینجا به من می گویند که چه نوع آشپزخانه ای را می خواهند بخرند یا برای شام کجا می خواهند بروند.”

در یک بیمارستان خط مقدم در Severdinsk، اوکراین، یک زن نیمه نابینا دروغ می گوید.

یک زن نیمه نابینا در بیمارستانی در Severodonetsk دراز کشیده است.

(کارولین کول/لس آنجلس تایمز)

صحبت با بوهدان راحت تر بود.

او به او گفت: “کارم را درست انجام می دهم.” من برای کشورم در برابر متجاوز می جنگم. همه چیز در زندگی من بهتر شده است. قبل از این همه چیز، وضعیت مالی و همچنین زندگی شخصی ام را خراب کرد. من ۴۱ ساله هستم و خانواده و فرزندی ندارم. پس من برای چه زندگی کنم؟ من اینجا هدف می بینم، باید از کشور دفاع کرد و توسعه داد. من برنامه های زیادی دارم و می خواهم زمانی که آرامش برقرار شود همه آنها را محقق کنم.

چند روز پس از گفتگوی آنها، سورودونتسک به دست روس ها افتاد. یفیمکینا نمی داند چه بر سر بوهدان آمده است. آیا او جزو بازماندگان است؟ آیا او فرار کرده است، آیا او در زندان است؟ او با نگرانی منتظر شنیدن دوباره صدای او بود.

زنر یک خبرنگار ویژه است.